چرا قانون “خط قرمز” می تواند یک شرکت را ایجاد یا شکست دهد؟



من اخیراً این امتیاز را داشتم که در دوره ویرایش موسسه Poynter شرکت کنم. این یک یادآوری بود که چه کاری را باید انجام داد و چه کاری را که نباید انجام داد – نه فقط به عنوان مکانیک ویرایش، بلکه رابطه ویراستار و نویسنده نیز.

عمدتاً، این پیام بر سردبیر به عنوان یک مربی متمرکز بود، قهرمان نویسنده در مقابل نیشکر آزاردهنده ای که بسیاری تصور می کنند. در این پرتو، مربی – سردبیر و معلم ماهر نیویورک تایمز مریل پرلمن – درسی انتقادی را به اشتراک گذاشت که در خارج از روزنامه نگاری کاربرد دارد.

ویراستاران همیشه باید از خود بپرسند: آیا دارم ویرایش می‌کنم یا تغییری ایجاد می‌کنم؟ یا همانطور که دوست دارم آن را نقاشی کنم، آیا از “خط قرمز” عبور می کنم؟

این تمایز ممکن است در نگاه اول ظریف به نظر برسد، اما واقعاً اینطور نیست. ویرایش یک تغییر خاص برای دقت یا صحت است – اضافه کردن یک کاما از نظر گرامری صحیح، رفع غلط املایی و غیره. کاربردهای موضوعی گسترده تری نیز وجود دارد، مانند زمانی که یک ویرایشگر ادعایی را که از پایان نامه پشتیبانی نمی کند سؤال می کند یا از نویسنده می خواهد که شکاف های شواهدی را در یک استدلال پر کند.

از سوی دیگر، تغییر زمانی است که ویراستار تصمیم می گیرد نویسنده شود و از خطی عبور کند که هرگز نباید از آن عبور کند. تغییرات بدون مشورت انجام می شود و بسیاری از آنها غیر ضروری هستند – چیزهای ساده سبک، بخش هایی از متن که ویرایشگر ترجیح می دهد کمی متفاوت بخواند اما واقعا اشتباه نیست.

به نظر من همین تمایز برای کسانی که در رهبری هستند صدق می کند. رهبران – به هر حال بهترین آنها – قدرت حمایت، آموزش و ارتقاء را دارند. آنها نمی توانند به عنوان انجام دهنده نهایی عمل کنند، زیرا به سادگی، کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد. و به هر حال، حتی رهبران رده بالا نیز تمام مهارت های لازم برای انجام هر کار را ندارند. بنابراین، وظایف محول می شود و رهبران بر کار تیم خود نظارت و پشتیبانی می کنند.

با این حال، آنچه من در بسیاری از رهبران تجاری نوپا می بینم، عبور مداوم از «خط قرمز» به قلمرو تغییر است. آنها وارد عمل خواهند شد تا کارهایی را که قبلاً توسط دیگران انجام شده است مجدداً انجام دهند – در واقع کاملاً با شایستگی، اما نه به روشی که مدیر عامل یا رهبر تجاری این کار را انجام می داد. آیا این کار را بهتر می کند؟ بیشتر اوقات که نه، نه. علاوه بر این، رهبر را خسته می‌کند، اعضای تیم را دلسرد می‌کند و از مجموعه مهارت‌های بسیار متفاوت استفاده ضعیف (یا بدون استفاده) می‌کند.

با این حال، رهبری که ویرایش می کند، رهبری است که طرفداران وفاداری به دست می آورد. آنها به قانون “خط قرمز” پایبند هستند. مطمئناً در ابتدا آموزش داده می شود، اما رهبرانی که به اعضای تیم خود اجازه می دهند فضای خود را در اختیار داشته باشند، اغلب صداها، افکار و دیدگاه های جدیدی را کشف می کنند که اگر کار را از بالا به پایین تغییر می دادند، هرگز ظاهر نمی شدند. این “تفاوت نوآوری” است که به یک شرکت اجازه می دهد تا به روش های جدید رشد کند.

از خود بپرسید: آیا من رهبری هستم که ویرایش می کنم یا رهبری هستم که تغییر می کنم؟ آیا به تیم با استعدادم قدرت داده ام تا بهترین کار خود را انجام دهند؟ آیا با دادن فرصت هایی برای درخشش، اعتماد به نفس آنها را ایجاد می کنم؟

یا به طور مداوم از “خط قرمز” عبور می کنم؟

در پایان روز، هر رهبر که مایل به رشد شرکت است (بخوانید: همه آنها) روزی باید با این واقعیت روبرو شود که آنها نمی توانند همه این کارها را خودشان انجام دهند. تنها راهی که یک شرکت می‌تواند واقعاً رشد کند این است که کارکنان با استعداد برای انجام کارهایی که رهبران نمی‌توانند انجام دهند، ایجاد کنند و در نهایت، تحت حمایت‌های خود را به ارتفاعات جدید هدایت کنند.

به عبارت دیگر، فکر می کنم: استعداد خود را کنترل نکنید. از “خط قرمز” عبور نکنید. اجازه دهید آنها اوج بگیرند، و شرکت با آنها اوج خواهد گرفت.

نظراتی که در اینجا توسط ستون نویسان Inc.com بیان می شود، نظرات خودشان است، نه نظرات Inc.com.